ايرج افشار
97
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
مواجههء « 1 » آفتاب بركشيدند ، چنانچه اشعهء خورشيد از آن منعكس شد بر وجهى كه ابصار بينندگان در آن خيره گشت . رعايا چون آن « 2 » حال مشاهده كردند گفتند امروز ما را دو آفتاب طلوع كرد : يكى از آسمان ، ديگرى « 3 » از زمين ، و به طريق خضوع همه به سجده « 4 » افتادند . پس جمشيد ايشان را نوازش فرمود و آفرين كرد و گفت خداى تعالى شما را بيامرزد و ايشان را به تنظيف و تطهير هر سال درين روز امر فرمود و او را از آن روز « 5 » جمشيد گفتند ، چه اسم او جم بود و شيد به لغت « 6 » ايشان آفتاب است و ازين كه مذكور شد او را نسبت به آفتاب كردند . « 7 » القصه چون آن موضع از فروغ آفتاب رايت « 8 » ظفر انتساب و ماهچهء سنجق سعادت مآب منوّر شد آن مكان را صورت حال جمشيد باز ياد آمد بلكه از ياد رفت و جهان را فرّ و شكوه سليمانى نصب العين گشت بلكه فراموش شد . مطربان ناهيد نوا پردهسازى آغاز كرده به اين دو بيت مترنّم شدند : شعر ساقيا مى ده كه باز از فيض الطاف جليل * شد مشرّف تخت جم از مقدم سلطان خليل [ b 9 ] تيغ او « 9 » خورشيدوش عالم گرفت اى مدّعى * با چنين برهان قاطع نيست محتاج دليل صورتهاى آن منزل در مشاهدهء صورت جمال آفتاب مثال حضرت سلطانى « 10 » سليمان ثانى متحيّر شده بر جاى ماندند . بلكه بر جاى نماندند . و نقوش آن موضع از مطالعهء « 11 » شكل و شمايل « 12 » ندماى مجلس عالى از خجلت خراب شده به ديوار در
--> ( 1 ) . ج : مواجه بجاى « در مواجهه » ( 2 ) . ط : اين ( 3 ) . ب : يكى ( 4 ) . ط : بر زمين ( 5 ) . ط : تطهير امر فرمود تا هر سال در آن وقت در پاى تخت او مجتمع شوند و در آن وقت او را جمشيد ( 6 ) . ج : در لغت ( 7 ) . ط : آن زمان آفتاب را گفتندى و نسبت آفتاب را گفتندى ( 8 ) . ط : رايت آفتاب ( 9 ) . الف : آن ( 10 ) . ط : سلطان ( 11 ) . ط : + آن حضرت ( 12 ) . ط : ندارد